روزهاست که هیچی ننوشته‌ام, دچار یک جور ته نشینی شده‌ام انگار

اتفاقات چندان تازه‌ای نیفتاد اما من ساله شدم, در کنارش سعی کردم کمی هم زندگی کنم

کارگاه پادکست شرکت کردم, و برایش شور و شوق عجیبی دارم

23 سالگی واقعا عجیب و غریب است, انگار آدم یکهو پرت شده باشد به دنیای سرد و بی روح بزرگسالی

سرم پر از چیزهاییست که د.ست دارم اتفاق بیفتد اما در عین حال انگیزه‌ای هم ندارم

انگار که باتری ادامه دادنم تمام شده باشد

دارم در به در دنبال یک انگیزه و کنج امن میگردم که چنگ بزنم و تسلی پیدا کنم

نمیدانم

شاید امسال بهتر از قبل کارهایم را پیش ببرم. یعنی امیدوارم که همینطور باشد.